|ز بین بردن سنگ کیسه صفرا  حکیم بهمن میرزا شیرازی

كيسه صفرا: كيسه اي كوچك معمولا در سمت راست شكم و زير دنده ها، در انتهاي كبد قرار دارد كه به صورت گلابي شكل است و صفراي توليدي كبد را ذخيره مي كند تا وقتي كه نياز به صفرا براي هضم غذا باشد، صفراي ذخيره شده را به اثني عشر يا روده دوازده(دوازدهه) بريزد. البته گاهي به طور طبيعي در قسمت چپ شكم قرار دارد و با تشكيل سنگ، سمت چپ شكم نزديك معده درد مي گيرد.

صفرا چيست؟

صفرا زرد رنگ با طعمي تلخ و داراي املاح معدني به اسم "بيلي روبين" است كه در مجاورت هوا سبز رنگ مي شود و عامل حل كننده چربي هاست و به اين علت ترشح مي شود تا چربي ها هضم شوند.اما وقتي رسوب مي كند "سنگ كيسه صفرا" بوجود مي آيد. اگر به موقع ترشح نشود باعث ايجاد سوء هاضمه خواهد شد و مشكلات و عفونت هاي روده هم بيشتر مي شود.اگر به عللي صفراي كمي ترشح شود يعني كيسه صفرا برداشته شود يا مجراي آن گرفته شود و كبد صفرائي براي ذخيره كردن نداشته باشد و مجبور باشد با شروع غذا خوردن شروع به توليد صفرا كند شخص معمولا "يبوست مزاج" پيدا مي كند كه در طب طبيعي "ام المرض"يا ريشه اصلي بيماري هاي متعددي است.اما هرچه مدفوع زردتر باشد صفراي آن بيشتر است.ترشح صفرا به هضم غذا كمك مي كند و تخليه معده و روده ها را آسان مي كند و در دفع سموم نقش مهمي دارد.

علت تشكيل سنگ كيسه صفرا:

 

بر اثر رژيم بد غذايي ممكن است كار كبد مختل شود و به جاي توليد صفراي رقيق، صفرا غليظ تر توليد شود و به مرور توليد سنگ كند يا گاهي اوقات بر اثر حمله ميكروب ها و  ورم كيسه صفرا و تجمع صفرا - كه در حالت عادي رقيق است- كم كم توده هايي سنگ شكل تشكيل مي شود كه راه خروج صفرا را بسته و باعث انسداد آن شده كه صفرا وارد خون مي شود البته عوامل ديگري هم براي تشكيل سنگ وجود دارد.

علائم سنگ كيسه صفرا:

 

درد شديد در ناحيه راست يا گاهي هم چپ شكم زير دنده ها، زردي سفيدي چشم، ضعف و بي حالي غير طبيعي، تلخي دهان بخصوص صبح ها بعد از بيداري، خشكي زبان و بار دار بودن آن، عطش، ضعف اشتهاء، بد حالي هاضمه بخصوص موقع خوردن غذا و كمي اسهال

 

از بین بردن سنگ کیسه صفرا با استفاده از روش طبیعی

 این روش در مورد افراد بسیاری موثر واقع شده است. اگر شما استفاده کردید و مفید بود لطفا آن را به دیگران هم توصیه نمایید. هیچ هزینه‌ای را به دکتر نمی‌پردازید و فقط سود ان نصیب استفاده کننده می‌شود و شما که معرف این روش بوده‌اید اجر می‌برید.ما سنگ کیسه صفرا را در حالت عادی مورد اعتنا قرار نمی‌دهیم و در صورتی که همه دارای سنگ کیسه صفرا هستند. بیشتر مواقع علت سرطان کیسه صفرا همین سنگ کیسه صفرا است. سرطان هم می‌تواند اولین ناراحتی کیسه صفرا نباشد. دکتر چیونان چینی معتقد است که مسایل متعدد دیگری نیز می‌تواند باعث سرطان شود ولی این هم یکی از آنهاست.تحقیقات در چین نشان داده است که اغلب کسانی که دچار سرطان می‌شوند سنگ هم دارند. ما همه سنگ کیسه صفرا داریم و مهم نیست که کوچک است یا بزرگ یا تعداد ان زیاد است یا کم ولی داریم.یکی از عوارض سنگ کیسه صفرا احساس نفخ و سنگینی است بعد از یک وعده غذای همراه با پرخوری. احساس می‌شود که غذای خورده شده هضم نمی‌شود. اگر جدی‌تر شود احساس درد در ناحیه کبد است.بنابراین چنانچه فکر می‌کنید شما هم سنگ کیسه صفرا دارید ما روش زیر را جهت دفع طبیعی انها به شما پیشنهاد می‌کنیم.این روش برای کسانی که دارای کبدی ضعیف هستند نیز مفید فایده است چون کبد و کیسه صفرا در کنار هم ومکمل هم هستند.

رژیم:

١) برای پنج روز اول، هر روز ٤ لیوان آب سیب یا این که ٤ یا ٥ عدد سیب میل نمایید. هر کدام که ترجیح می‌دهید. البته آب سیب باعث نرم شدن سنگ‌ها می‌شود. در طول این 5٥ روز وضعیت غذایی‌تان همان وضع معمول خودتان است.

٢) در روز ششم شام میل نکنید.

٣) در ساعت ٦ بعد از ظهر، یک قاشق چایی خوری سولفات منیزیم (اپسوم سالت) را با یک لیوان اب ولرم میل کنید.

٤) در ساعت ٨ بعد از ظهر نیز مورد ٣ را تکرار کنید. سولفات منزیم موجب باز شدن مجرای کیسه صفرا می‌شود.

 ٥) در ساعت ١٠ بعد از ظهر نصف فنجان روغن زیتون را با نصف فنجان آب لیموی تازه بخوبی مخلوط کنید و میل نمایید. روغن زیتون در واقع مسیر حرکت سنگ را روغن کاری می‌کند و دفع سنگ را اسان‌تر می‌کند. یک فنجان مساوی ٢٥٠ میلی‌لیتر.  یک فنجان آب لیمو مساوی حدود آب ٣ عدد لیموی آبدار بزرگ است.

 صبح روز بعد شما سنگ‌های سبز رنگی را در مدفوع خود مشاهده خواهید کرد. آنها در کاسه توالت غوطه ورند. اگر خواستید می‌تواند آنها را بشمارید. من بیمارانی داشته‌ام که تا ٤٠، ٥٠ و حتی تا ١٠٠ سنگ دفع کرده‌اند.

حتی اگر شما هیچ عوارض کیسه صفرا ندارید، ممکن است چند تایی سنگ داشته باشید، همیشه خوبه که یک کیسه صفرای تمیز و بدون سنگ داشته باشیم و همیشه با این روش چند وقت به چند وقت تمیزش کنیم

هیس نگو ، باشه؟

مادر بزرگ در حالی که با دهان بی دندان ،

آب نبات قیچی را می مکید ادامه داد :

آره مادر ، ُنه ساله بودم که شوهرم دادند ،

از مکتب که اومدم ، دیدم خونه مون شلوغه

مامانِ خدابیامرزم همون تو هشتی دو تا وشگون ریز ،

از لپ هام گرفت تا گل بندازه

تا اومدم گریه کنم گفت : هیس ، خواستگار آمده

 

خواستگار ، حاج احمد آقا ، خدا بیامرز چهل و دو سالش بود و من ُنه سالم

گفتم : من از این آقا می ترسم ، دو سال از بابام بزرگتره

گفتند : هیس ، شکون نداره عروس زیاد حرف بزنه و تو کار نه بیاره

 

حسرت های گذشته را با طعم آب نبات قیچی فرو داد و گفت :

کجا بودم مادر ؟ آهان

جونم واست بگه ، اون زمون ها که مثل الان عروسک نبود

بازی ما یه قل دو قل بود و پسرهام الک دو لک و هفت سنگ

سنگ های یه قل دو قل که از نونوایی حاج ابراهیم آورده بودم را

ریختند تو باغچه و گفتند :

تو دیگه داری شوهر می کنی ، زشته این بازی ها

گفتم : آخه ....

گفتند: هیس آدم رو حرف بزرگترش حرف نمی زنه

 

بعد از عقد ، حاجی خدا بیامرز ، به شوخی منو بغل کرد و نشوند رو طاقچه ،

همه خندیدند ولی من ، ننه خجالت کشیدم

به مادرم می گفتم : مامان من اینو دوست ندارم

مامانم خدا بیامرز ، گفت هیس ، دوست داشتن چیه ؟

عادت میکنی

 

بعد هم مامانت بدنیا اومد

با خاله هات و دایی خدابیامرزت ،

بیست و خورده ایم بود که حاجی مرد

یعنی میدونی مادر ، تا اومدم عاشقش بشم ، افتاد و مرد

نه شاه عبدالعظیم با هم رفتیم و نه یه خراسون ،

یعنی اون می رفت ، می گفتم : اقا منو نمی بری ؟

می گفت هیس ، قباحت داره زن هی بره بیرون

 

می دونی ننه ، عین یه غنچه بودم که گل نشده ،

گذاشتنش لای کتاب روزگار و خشکوندنش

 

مادر بزرگ ، اشکش را با گوشه چارقدش پاک کرد و گفت :

آخ دلم می خواست عاشقی کنم ولی نشد ننه

اونقده دلم می خواست یه دمپختک را لب رودخونه بخوریم ، نشد

دلم پر می کشید که حاجی بگه دوست دارم ، ولی نگفت

حسرت به دلم موند که روم به دیوار ، بگه عاشقتم ولی نشد که بگه

 

گاهی وقتا یواشکی که کسی نبود ، زیر چادر چند تا بشکن می زدم

آی می چسبید ، آی می چسبید

 

دلم لک زده بود واسه یک یه قل دو قل و نون بیار کباب ببر

ولی دست های حاجی قد همه هیکل من بود ،

اگه میزد حکما باید دو روز می خوابیدم

 

یکبار گفتم ، آقا میشه فرش بندازیم رو پشت بوم شام بخوریم ؟

گفت : هیس ، دیگه چی با این عهد و عیال ، همینمون مونده که انگشت نما شم

 

مادر بزرگ به یه جایی اون دور دورا خیره شد و گفت:

می دونی ننه ، بچه گی نکردم ، جوونی هم نکردم

یهو پیر شدم ، پیر

 

پاشو دراز کرد و گفت : آخ ننه ، پاهام خشک شده ، هر چی بود که تموم شد

آخیش خدا عمرت بده ننه

چقدر دوست داشتم کسی حرفمو گوش بده و نگه هیس

 

به چشمهای تارش نگاه کردم ، حسرت ها را ورق زدم و رسیدم به کودکی اش

هشتی ، وشگون ، یه قل دوقل ، عاشقی و ...

 

گفتم مادر جون حالا بشکن بزن ، بزار خالی شی

گفت : حالا دیگه مادر ، حالا که دستام دیگه جون ندارن ؟

انگشتای خشک شده اش رو بهم فشار داد ولی دیگه صدایی نداشتند

 

خنده تلخی کرد و گفت : آره مادر جون ،

اینقدر به همه هیس نگی

بزار حرف بزنن

بزار زندگی کنن

آره مادر هیس نگو ، باشه؟

خدا از "هیس " خوشش نمی یاد